محمد يار بن عرب قطغان
351
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
طالقان رفته ، نشسته و دل بر تحصين نهاده . چون اين عريضه مسموع خاقان سكندرمرتبه گرديد ، آن حضرت نخست خواجم قلى قوشبيگى را به همراهى فوجى از مردان كارى نامزد جانب طالقان كردند . ( 213 ب ) و چون قوشبيگى متوجه طالقان شد و شب در ميان به دور آن قلعه كيواننشان رسيد ، دست عنايت موجود و نقد درهم مقصود در آستين او نهاد . چنانچه شاهرخ ميرزا از هجوم عساكر مظفرلوا چون آگاهى يافت ، از آنجا لواى هزيمت به جانب تنگ بدخشان افراخت . چون طالقان از فرمان فرماى خالى بود ، خواجم قلى قوشبيگى آن ولايت را متصرف شده كليد قلعه را به همراهى قاضى آنجا به ملازمت فرستاد و عريضهاى مشتمل بر اخبار هزيمت و فرار شاهرخ ميرزا و توجه به اقصى ولايت بدخشان پيغام داد . و آن حضرت بىتوقف حكم كرد كه از امراى جلادتنشان عبد الباقى دورمان و شير بيشهء شجاعت عبد الصمدبى و نهنگ درياى مبارزت قنبربى نيمان و از چهره آقاسيان اعتماد الدوله رحيم قلى چهره آقاسى و مبارز الدين دوست چهره آقاسى و سيونج چهره آقاسى ، پلنگ با خشم و كين خواجم قلى قوشبيگى را از پى اعدا شتابند . چون امرا شجاعتمآب حسب الفرمان خاقان مظفرلوا متوجه اعدا شدند ، صورت فتح قلعهء قندوز بنابر شكوه شهربند و خاكريز و خندق عميق در نظر كوتاهبينان به غايت محال مىنمود ، چهره گشود . شرح اين واقعه آنكه ، چون زمان محاصرهء قندوز بهشت روز رسيد ، ركن الدوله قلبابا كوكلتاش به پاى قلعه رفته با قورچى بيگ در باب مصالحه سخن گفت و به فرمان خاقان با حشمت و تجمل توكل كل بر خالق جزء و كلّ نموده به قلعه درآمده ، به زبان نصيحت به او گفت كه خود را عرصهء تلف مساز و خلقى را به هيچ در مباز . به پشتى قلعه چه سازى درنگ ( 214 الف ) * كه در دست ما همچو موم است سنگ مشو غرّه بر خندق و شهربند * چو اين يك مغاكست و آن يك بلند ترا گر بود آب خندق مغاك * نهنگان ما را ز دريا چه باك و گر بارهات سوده سر بر سما * فرشته پراند اين عقابان ما چون قورچى بيگ دلايل عنايت الهى و محايل قدرت پادشاهى مشاهده نموده بود ، به